نام محصول : کتاب سفر به نهایت
نویسنده : عایشه کولین
مترجم : مریم طباطبائیان

بخشی از کتاب …
آدم هایی که دوستشان دارم و از مملکتم هم دیگر خسته شده ام.
می خواهم در جایی که هستم لنگر بیندازم، می خواهم در بندر خودم پهلو بگیرم.
اینکه از روزگار آن دختر داغان به این روزگار برسم اصلاً آسان نبود.
آخر، وقتی که از پوشاک لباس و معضلاتش دوریم نگران مارک و مدل نیستیم، در حیاطمان سبزیهای ارگانیک داریم با اینترنت می توانیم به هر گوشه دنیا سرک بکشیم، موزیکمان را گوش میدهیم سریال و فیلممان را هم می بینیم و پدرم هر ماه مبلغی برایمان کنار میگذارد دیگر چه احتیاجی به پول داریم؟
من که ندارم اما ظاهراً هاکان دارد!
شوهرم به من گفت: «فکر کن گفت تو خوب فکر کن به خانه که برگشتم با هم صحبت می کنیم.»
داشتم فکر میکردم دیگر فکر هم که میکنم خفقان می گیرم.
همان حشره ای که در شرق دور مادرم را نیش زد و او را به ورطه مرگ کشاند، با بچه ام چه ها که نخواهد کرد باشد جایی که او برای تعطیلات رفت چین نبود اما یک جایی همان اطراف بود دیگر یا اگر بلایی به سر بچه ام بیاید اگر نه همان حشره که یک چیزی مشابه همان بچه ام را نیش بزند – چه؟
من پای زندگی کردن بدون پول هستم حاضرم در این خانه کلبه مانند هم تمام عمر زندگی کنم، اما برای ماجراجویی در یکی از کشورهای شرق دور اصلا موافق نیستم. از پدری که فکر میکردم او را از دست دادم دیگر نمی توانم دور بمانم،
اصلا، اصلاً
اما اگر هاکان ترجیح میدهد از زن و بچه اش دور بماند، خودش می داند.
حالا که در داستانها، بچههایی هستند که مورد لعن و نفرین پریهای لجوج و لجباز قرار میگیرند، انسانهایی هم هستند که در یک روز ناجور خلق شدهاند.
من یکی از همان آدمها هستم، آدمی که زندگیاش همیشه بد پیش میرود.
در ضمن، من ذرهای مستحق آن دهها بدیای که به سرم آمد نبودم. نمیتوانم بگویم: «ای بندۀ خدا دیوید، اینقدر ناله و زاری نکن، اگر تو فلان کار را نمیکردی، این چیزها به سرت نمیآمد!» اگر من در یکی از شبهایی که نوشیدنی خورده بودم، رانندگی میکردم و بچهها و همسرم را از دست میدادم، حالا حق شکایت کردن نداشتم.
اما نه، اینطور نشد. هواپیمایی که آنها سوارش شده بودند، سقوط کرد.
آخ! خانوادۀ عزیز و خوشبختم در یک لحظه نیست شدند.
سالها عزایشان را گرفتم و مثل تکهای چوب، بدون اینکه از چیزی لذت ببرم، زندگی کردم.
بعد… بعد از سالها، با زنی آشنا شدم.
از نگاههای محزونش معلوم بود که مثل من چوب تقدیر را خورده است. زنی شکننده، ظریف، روراست و مثل ابریشم بود.
قلبی که رو به هر احساسی بسته بود جان گرفت.
عاشقش شدم، خیلی عاشقش شدم. هر دومان در برابر چیزهایی که از سر گذرانده بودیم پردهای ضخیم کشیدیم و ازدواج کردیم.
میخواستم طعمهایی را که نچشیده بود به او بچشانم، زیباییهایی را که ندیده بود نشانش دهم، نه به شهرهایی که میشناخت و رفته بود، بلکه میخواستم او را به جاهایی ببرم که هرگز نرفته بود.
میخواستم موسیقیهایی را که نشنیده بود به گوشش برسانم، میخواستم اولینها را به او بدهم و زخمهایش را پانسمان کنم.
میخواستم او را خوشبخت کنم…
عایشه کولین، نویسندهٔ مشهور ترک، در سال 1941در خانوادهای سطح بالا در استانبول به دنیا آمد. پدرش مهندس ارشد عمران بود و مادرش نوهٔ یکی از وزرای دولت عثمانی. او اولین اثرش را در سال ۱۹۸۴ انتشار داد و پس از آن آثار متنوعی خلق کرد که موفقیتهای بسیاری برایش به همراه داشتند.
یکی از رمانهایش به نام Nefes Nefese فقط در امریکا بیش از ۲۵۰ هزار نسخه فروش رفت.
کولین مدتی پیش به ایران هم سفر کرده و در جریان ترجمۀ کتابهایش به زبان فارسی قرار گرفته است.
«سفر به نهایت» داستان آنهایی است که مجبورند بهجای عشق، به امید اکتفا کنند، داستان رودخانههایی که در راه رسیدن به دریا با هم تلاقی میکنند، داستان تصادفها، هماهنگیها، جداییها، فراموشنکردنیها و داستان آدمهایی که آرزو میکنند گرههای کور باز شوند.
عایشه کولین (به ترکی استانبولی: Ayşe Kulin) (زاده ۲۶ اوت ۱۹۴۱) نویسنده داستان کوتاه، فیلمنامهنویس و رماننویس زن ترک است.
کولین در سال ۱۹۴۱ در استانبول به دنیا آمد. پدر او، موهیتین کولین، اصالت بوسنیایی داشت و یکی از اولین مهندسان عمران در استانبول بود که شرکت تأسیسات هیدرولیک دولتی (DSİ) را تأسیس کرد. مادرش سیتاره هانیم، چرکس و نوه یکی از وزرای اقتصاد عثمانی بود.























