لفونسو ساستره یکی از برجستهترین نمایشنامهنویسانِ معاصرِ اسپانیا و در کنارِ آنتونیو بوئِرو بایِخو یکی از اَرکانِ متحولکنندهی تئاترِ معاصرِ این کشور است. تئاترِ وی که همواره ناقدِ دیکتاتوری و حکومتهای سرکوبگر بوده از بدو پیدایش همواره به دستِ ممیزیِ حکومت فرانکو ممنوع میشد. وی در مخالفت با بوئِرو بایخو و اندیشهی پوسیبیلیسمِ وی که هر فرصتی را برای کوبیدن و به انتقاد کشیدنِ خفقانِ موجود در جامعه موجه میدید، با نقد این دیدگاه، خطِ مشیای کاملاً افراطی در انتقاد اندیشههای دژخیمانه پیش گرفت و لذا در زمان دیکتاتوریِ فرانکو تئاترش به هیچ عنوانِ فرصت به صحنه رفتن و عرضِ اندام نیافت. او نه تنها در حلقهی روشنفکرانِ چپِ افراطی لحاظ میشود بلکه سابقهی زندان به دلیل حمایت از گروهِ جداییطلبِ باسک را در کارنامهی خود دارد. او در فیلمنامهنویسی، مقاله و شعر نیز ید طولایی دارد و علاوه بر پنجاه و شش نمایشنامهای که نگاشته دفاترِ شعر و مقالهی فراوانی نیز به چاپ رسانده است. تئاترش در سراسرِ اروپا، آمریکای لاتین، روسیه و کشورهای دیگر بارها به صحنه رفته به زبانهای مختلف ترجمه و انتشار یافته و از شهرتی جهانی برخوردار است.
از متعدد نمایشنامههای وی میتوان اشاره کرد به: اورانیومِ ۲۳۵ (۱۹۴۶)، بارِ رؤیاها (۱۹۴۹)، مقدمهی رقتبار (۱۹۵۰)، سطلِ آشغال (۱۹۵۱)، جوخه به سمتِ مرگ (۱۹۵۳)، نانِ همه (۱۹۵۱)، دَهَنبند (۱۹۵۴)، خاکِ سرخ (۱۹۵۴)، آنا کلِیبرِ (۱۹۵۵)، خونِ خدا (۱۹۵۵)، مرگ در محله (۱۹۵۵)، گیِرمو تِل چشمانی اندوهگین دارد (۱۹۵۵)، کلاغ (۱۹۵۶)، حملهی شبانه (۱۹۵۹)، در تور (۱۹۵۹)، شاخضربه (۱۹۵۹) و …
دَهَنبند یکی از معدود آثارِ وی است که موفق به عبور از صافیِ سانسورِ فرانکو شد و با لحنی تند و گزنده اما به شکلی غیرمستقیم اختناق و وحشت و سرکوبِ حاکم بر جامعهی آن روزگارِ اسپانیا را به تصویر میکشد.
قتلی به دستِ رئیسِ مستبدِ یک خانواده صورت میگیرد و همگان که به نوعی از عامل بودنِ وی آگاهند از اذعان و اعترافِ آن نزدِ مقامات طفره میروند تا آن که عروسِ خانواده که خود به نوعی قربانیِ زورگوییها و تعدیِ پدرشوهرِ خود است جرأت لو دادنِ جانی را نزد پلیس مییابد اما کار به زندان و مجازاتِ خاطیِِ قاتل اتمام نمییابد… عمقِ دیکتاتوری خود را بعد از از بین رفتنِ دیکتاتور مینمایاند و نه فرد بلکه سیستمهای مبتنی بر سلطهگری و زورگویی و اختناق عمق فاجعه را حتا پس از از بین رفتن حاکم رونمایی میکنند و هنرِ ساستره دقیقاً در همین نشان دادن روحِ استبداد و برملا کردنِ ماهیتِ آن است که دیده میشود.