نام محصول : کتاب بدن هرگز دروغ نمی گوید
نویسنده :
مترجم : امید سهرابی نیک

بررسی آسیب های دوران کودکی و تأثیرات ناگوار و ناتوان کننده آن توسط یکی از روانشناسان برجسته جهان.
پیش از این ، آلیس میلر ، روانکاو مشهور ، پیامدهای دوربرد سوء استفاده از کودکی بر بدن را بسیار دقیق بررسی کرده بود.
میلر در کتاب بدن هرگز دروغ نمی گوید با استفاده از تجربیات بیماران خود به همراه داستان های بیوگرافی غول های ادبی مانند ویرجینیا وولف ، فرانتس کافکا و مارسل پروست ، نشان می دهد که چگونه تحقیر ، ناتوانی جنسی و عصبانیت کودک ، اثر خود را در بزرگسالی نشان می دهد .
خواه سرطان ، سکته مغزی یا سایر بیماریهای ناتوان کننده
. به طور کلی میلر جامعه را ترغیب می کند که اعتقاد خود را به فرمان چهارم جلب کنند و به والدینی که روش های فرزندپروری استبدادی آنها منجر به زندگی ناشاد و غالبا ویرانگر شده است ، گناهی نابخشودنی مرتکب می شوند.
در این اثر توانمند ، فیلیپ گرون ، استاد روتگرز ، می نویسد: “خوانندگان یاد می گیرند چگونه با آموزه های مفید آلیس میلر ، با آسیب های آشکار و پنهان دوران کودکی خود مقابله کنند.”
آلیس میلر (Alice Miller; ۱۲ ژانویهٔ ۱۹۲۳ – ۱۴ آوریل ۲۰۱۰) یک روانشناس، روانکاو و فیلسوف سوئیسی با اصلیت لهستانی-یهودی بود که به خاطر کتبش در زمینه کودکآزاری والدین که به چند زبان مختلف ترجمه شدهاست، مورد توجه بودهاست.
همچنین میتوان از او به عنوان یک روشنفکر عمومی نام برد.
کتاب «The Drama of the Gifted Child» او تا سال ۱۹۸۱ یک کتاب پرفروش انگلیسی جهانی بود. دیدگاههای او دربارهٔ عواقب ناشی از کودکآزاری بسیار تأثیرگذار بودهاست.
قسمت هایی از کتاب بدن هرگز دروغ نمی گوید
پسر جوان که عاشق آزادی بود، در تأثیرپذیرترین سال های زندگی اش، در اینجا احساس یک زندانی را داشت، زیرا دروازه های این مدرسه فقط هنگام پیاده روی های اجباری و تحت نظارت نگهبان های نظامی باز می شد.
شیلر در طول این هشت سال، به ندرت توانست یک روز کامل برای خودش داشته باشد؛ فقط گهگاهی می توانست یکی دو ساعت را برای کارهای دلخواهش صرف کند. د
ر آن ایام چیزی به نام تعطیلات شناخته نمی شد و کسی از مرخصی گرفتن چیزی نشنیده بود.
تمام طول روز تابع قوانین نظامی بود.
شاگردان در خوابگاه های بسیار بزرگ می خوابیدند؛ در تابستان ساعت پنج، و در زمستان ساعت شش بیدار می شدند. افسران جزء بر مرتب کردن تختخواب ها و نظافت شخصی نظارت می کردند.
سپس شاگردان به صف می رفتند به سالن مشق تا حضور و غیاب صبحگاهی انجام گیرد و از آنجا برای صبحانه به سالن غذاخوری می رفتند. صبحانه شامل نان و سوپ جو بود.
همهٔ کارها از جمله گره کردن دست ها برای دعا و نشستن و ترک کردن محل، فقط با دستور افسران امکان پذیر بود.
کلاس ها از ساعت هفت صبح تا نیمهٔ روز ادامه داشت.
سپس نوبت زنگ نیم ساعتی می رسید که همیشه برای شیلر جوان توبیخ به همراه داشت، به او لقب “خوک” داده بودند؛ زنگی که به نظافت شخصی اختصاص داشت که به Propreté معروف بود.
شاگردان لباس کامل نظامی به تن می کردند:
روپوش آبی کم رنگ با سرآستین های مشکی، جلیقه و شلوار سه ربعی سفید، پوتین، شمشیر باریک و کلاه سه گوش با پر زینتی و آویزهای دیگر.
دوک (موسس این مدرسه) تحمل موی قرمز را نداشت و شیلر مجبور بود با پودر رنگ موهایش را تغییر دهد.
او هم مانند دیگر شاگردان، یک دسته موی باریک بلند مصنوعی از پشت سر، و دو طره موی مجعد بر دو شقیقه داشت که با گچ به شقیقه ها می چسباند.
شاگردان پس از پوشیدن این لباس ها، ابتدا به طرف محل حضور و غیاب نیمروزی رژه می رفتند و سپس به غذاخوری وارد می شدند.
بعد از غذا، ابتدا پیاده روی اجباری، سپس مشق نظامی و کلاس های درس از ساعت دو تا شش، و در آخر، نظافت شخصی تکرار می شد.
بقیهٔ روز طبق برنامه ای سفت و سخت به مطالعهٔ شخصی اختصاص داشت.
شاگردان بلافاصله بعد از شام به بستر فرستاده می شدند. شیلر جوان تا بیست و یک سالگی در بند این روزمرگی بدون تغییر گرفتار بود.























