نام محصول : کتاب هفده سال در اردوگاههای شوروی
نویسنده : آندره سانتورنس
مترجم : پرویز لادبن

در دل قرن بیستم، زمانی که جهان با فریادهای آزادی و عدالت بیدار میشد، صدای زن جوانی در میان سکوت مرگبار اردوگاههای کار اجباری شوروی گم شده بود اما خاموش نشد.
آندره سنتورنس، دختری فرانسوی در سودای عشقی رمانتیک، سرنوشت خود را به مردی از سرزمین سرخ گره زد.
اما آنچه خیال میپنداشت، به کابوسی بیپایان تبدیل شد. در سال ۱۹۳۷، درست در اوج «پاکسازی بزرگ» استالین، این زن بیگناه به جرم نانوشتهای روانهی جهنمی شد که نامش گولاگ بود.
در «هفده سال در اردوگاههای شوروی»، سنتورنس با زبانی ساده اما پرقدرت، دنیایی را ترسیم میکند که انسان در آن نه با گلوله، بلکه با گرسنگی، سرما، بیخوابی و تحقیر شکنجه میشود.
اما در میان این سیاهی، کورسویی از انسانیت و همدلی میدرخشد.
رشتهای نازک از امید که او را تا واپسین روزهای حبس زنده نگه میدارد.
این کتاب، تنها یک خاطرهنگاری نیست؛ روایتی است از فروپاشی اعتماد، شکستن روح، و در عین حال، ایستادگی زنی که حاضر نشد اجازه دهد فراموش شود.
صدای او، اکنون، پس از سالها، از دل تاریخ برمیخیزد تا حقیقت را فریاد بزند.
من در سال ۱۹۰۷ در مزرعه ای نزدیک مون دومارن (فرانسه) در یک خانواده فقیر بدنیا آمدم .
هنوز پنجسالم تمام نشده بود که پدرم بدرود زندگی گفت و اداره امور مزرعه بعهده مادرم افتاد.
زندگی مادرم بسیار شاق و دشوار بود و کمتر از امور مربوطه فراغت حاصل میکرد و اگر چند دقیقه
از کار فارغ میشد مرا که پنجمین فرزند خانواده بودم مورد محبت قرار میداد و با نوازشهای مادرانه خود
دوران طفولیت را بکام من شیرین میساخت، ژان خواهر بزرگم که مثل خود من سرکش و کنجکاو بود
برای من بمنزله مادر ثانی بشمار میرفت و برای برادرم که در جنک ۱۹۱۴ کشته شد حس احترام
آمیخته به تحسینی داشتم اما خواهر دیگرم ماری را که اکنون در نیویورک زندگی میکند همواره اذیت میکردم .
در آن زمان در دهات وسائل رفاه و آسایش کنونی وجود نداشت و دور افتادگی مزرعه ما را مجبور میکرد
بهمان وسائل موجود در محل قناعت کنیم … بخاطر دارم موقعیکه بمن مأموریت میدادند مرغها
و خروسها و شش گاوی را که داشتیم از صحرا بمنزل بیاورم بسیار مغرور و خوشحال میشدم . من از اینکه دوستان …























